رابرت بلا درکتاب "عادات قلب" فرایند فردی شدن فزاینده درجوامع غربی را تبیین می کند. او این فرایند فردی شدن را به دو مرحلۀ "فردگرایی نفع طلبانه" و " فرد گرایی نمایشی" تقسیم می کند. درفردگرایی نفع طلبانه منافع افراد درچارچوب قوانین و قراردادهای اجتماعی مد نظراست تا فرد بتواند بیشترین منافع را کسب کند. درمقابل فردگرایی نمایشی با یک احساس خود نمایی همراه است که براین اساس رابطۀ میان افراد و فردگرایی نمایشی بیشتربا ابزار فیزیکی برقرار می شود تا ابزار اجتماعی.
ازاین منظر بدن دردوران مدرنیته به هویت فرد در دورانی که آنتونی گیدنز، ویژگی بارز آن را بحران هویت انسان مدرن می داند، تبدیل می شود. بدین معنی که بسیاری ازمردم و افراد بیش از پیش با بهداشت، شکل و منظرهای بدن خود به عنوان فردیت نمایشی سر و کاردارند و این مرکزیت بدن درجوامع مصرفی حضوربارزتری دارد.
طبق بررسی های به دست آمده از آمار نابهنجاری درمیان ورزشکاران درتمام کشورهای جهان، آمار این بزهکاریها درمیان ورزشکارانی که به شکل فردی به ورزشهای سنگین می پردازند بیشتر ازسایر رشته های ورزشی است. پرورش اندام (پاورلیفتینگ) و بوکس ازجمله ورزشهایی هستند که بیشترین بزهکاران را درکارنامۀ خود دارند. ورزشهایی که به صورت انفرادی انجام می شود و درآن حریف و رقیبی وجود ندارد، شرایط را به گونه ای فراهم می کند تا ورزشکارکمتر فرصت بروز و ظهور درمیادین ورزشی را پیدا کند و از این رو برای نمایش توانمندی های خود به سمت انجام رفتارهای خلاف عرف گام برمی دارد.
به باورکارشناسان وجود اندام مناسب و قدرت، نوعی اعتماد به نفس درفرد ایجاد می کند که ممکن است به دلیل کسب این ویژگیها، فرد دچار خود شیفتگی، غرور کاذب و تکبرشود که نتایج خوبی به همراه نخواهد داشت. درچنین وضعیتی ورزشکاراحساس برتری و تفوق نسبت به دیگران کسب می کند.
با وجود تمام آنچه که گفته شد و انتشاراخباری از رفتارهای غیراخلاقی این ورزشکاران در جامعه و در طول مسابقات و دلزدگی مردم، بازهم صدا و سیما یکی ازبرنامه های ثابت خود را به این مسابقات اختصاص داد. نمایش چنین مسابقاتی روح خشونت را ترویج می کند و فرصت نمایش بسیاری از مسابقات در سایر رشته های ورزشی را ازبین می برد.(روزنامۀ ایران،۱۶/۱/۹۱)
تحلیل برنامه های رسانه ای که یکی از ستونهای اصلی دراجتماعی شدن افراد است، کاری بسیارمفید و در خور توجه است. اما تنها اشاره به یک برنامه کافی نیست. بلکه معرفی جایگزین برای آنها نیزمهم است. به عنوان مثال، فوتبال وکشتی ازجمله ورزشهایی هستند که علاوه براینکه مفرح هستند، باعث می شوند که حتی تماشاگرانی که از طریق تلویزیون به تماشای آنها نشسته اند بتوانند ازنظر روانی تا حدی تخلیه شوند. صدا و سیما نه تنها در انتخاب چنین برنامه هایی موفق نبود، بلکه با پخش سریالهای نوروزی به ترویج دروغگویی پرداخته است. سریال دست بالای دست یا چک برگشتی فقط توانست تعداد ساعات پخش صدا و سیما را پرکند و مخاطب زیادی نتوانست جذب کند. اما مخاطبان این برنامه ها هر چند اندک باشند، درتربیت نسل آینده نقش مهمی خواهند داشت. اگر برای خودشان هنوز قبح ازدواج برپایۀ دروغ وجود داشته باشد برای فرزندان آنها این گونه ازدواجها امری عادی خواهد بود. ازدواجهایی که درسریالها به نتیجۀ خوبی می رسند و در واقعیت با مشکلات عدیده ای مواجه می شوند و درنهایت افزایش بی اعتمادی همسران به یکدیگر و طلاق و سایر آسیبهای اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. سریال چک برگشتی هم بیشتر درجهت بی اعتماد ساختن مردم نسبت به مسئولان و باز هم ترویج دروغگویی پیش رفت. کلاهبرداری که تقریبا سوژۀ تمام فیلمها و سریالها شده است و رفاقتهای پولی که با از دست رفتن سرمایۀ اقتصادی، پوچی خود را نمایان می سازد. جامعۀ ما که اکنون با کمبود فضاهای مناسب برای تفریح مواجه است و به دلیل مشکلات اقتصادی، مسافرتهای ۱۰ روزۀ مردم به ۲ روز رسیده است و کم کم سفر برای بیشترمردم بخش تجملی زندگی را به خود اختصاص خواهد داد، با اوضاع برنامه های رسانه ای باید منتظر افسرده شدن و گوشه گیری بخش عظیمی ازنیروی انسانی باشیم و این امر به تمام جامعه ضربه خواهد زد. ازجمله بالا رفتن هزینۀ دارو و درمان، بازنشستگی های زودتر ازموعد به دلیل بیماری، کاهش نیروی مفید انسانی، رو به زوال رفتن اقتصاد و هزاران هزارآسیب دیگر که تنها جامعه را ازپیشرفت بازخواهد داشت. همچنان که دیده می شود، جمعیت جوان امروز بسیار کم تحرک تر و پژمرده تر از جوانان نسل گذشته هستند.
ساترلند تعبیری ماشین انگارانه از انسان ارائه می دهد و می پنداردتعامل با کجرفتاران، شخص را کجرفتار می کند.گلیزرتعامل با کجرفتاران(واقعی یا مجازی) را به خودی خود مضرنمی داند تا اینکه به حدی برسد که فرد خود را با کجرفتاران یکی بداند و ازآنها هویت بگیرد.(سروستانی،۱۳۸۸: ۴۹) به این دو نظریه نقدهایی وارد است. ساترلند انسانها را بدون اختیار پنداشته است که در موقعیتهای برابر، کنشهای یکسانی خواهند داشت و گلیزر روانشناسی اجتماعی را کم اهمیت قلمداد کرده است. یعنی فرد دراثر تعامل با فردی دیگر حتی اگر او را نشناسد و مدت کوتاهی با وی باشد تاثیر می پذیرد و بر فرد دیگر هم تاثیر می گذارد. اما زمانی که تعامل با کجرفتاران صورت گیرد، آموخته های غیراخلاقی بیشتر از آموخته های اخلا قی نمود پیدا می کند. اما پدیدارشناسان تعبیربه مراتب بهتری دارند. تصور پدیدار شناسان این است که نظام ارزشی مورد قبول کجرفتاران و دیگرافراد جامعه تفاوتی باهم ندارد. گرایش به خشونت نزد همۀ افراد جامعه ناپسند است. اما افراد عادی منتظر فرصت مناسب و کم خطر برای ارضای گرایش خود به خشونت هستند و کجرفتاران هرگاه اراده کنند، دست به عمل می زنند.(سروستانی،۱۳۸۸: ۶۴) اما آنچه که باید مورد بررسی قرارگیرد، نظام ارزشی است. وقتی ثروت یک ارزش است و از دروغگویی و کلاهبرداری تعبیر به زرنگی می شود، بنابراین رسیدن به ثروت یا هر خواستۀ دیگراز طریق کلاهبرداری و دروغگویی یعنی به ارزشها احترام گذاشتن. البته موضوع مهم دیگر این مسئله است که تمام ابعاد اجتماعی شدن افراد در زمان معاصر با هم تداخل پیدا کرده است و مدیریت آن بسیار مهم است. موضوع دیگر اینکه یکی ازتحقیقاتی که بر روی کتب درسی دبیرستان انجام شده است، ثابت کرده که محتوای این کتابها افرادی منفعل تربیت می کنند که این خود حکایت ازاختلال درجامعه پذیر شدن افراد دارد.به هرحال رسانۀ ملی نتوانسته رسالت خود را به درستی انجام دهد و درتغییر نظام ارزشی مردم تاثیر شگرفی داشته است.
با توجه به اینکه نمی توان منافع کوتاه مدت را نادیده گرفت اما با تغییراتی می توان علاوه بر تامین منافع کوتاه مدت به منافع بلند مدت هم دست یافت. نمونۀ بارز آن برنامۀ پرمخاطبی که به دلیل پرداختن به مسائلی برای شفاف سازی در فوتبال همیشه دراوج بوده است، برنامۀ نود است که با اینکه زمان پخش مناسبی ندارد اما مخاطبان آن بیش ازیک دهه است که تماشاگراین برنامه هستند. بنابراین زمانی که برای گزینش برنامه ها و ساخت آنها فکر شده باشد، موفقیت دور از دسترس نخواهد بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 20:55 توسط النازشیری
|